این جا مثل یه خونه قدیمی شده که ازش اسباب کشی کردم. وقتی میام توش دلم میگیره. دلم هم نمیاد که از دستش بدم. نمیدونم چکار کنم. فعلا صبر میکنم تا ببینم بعدا چی پیش میاد.
و آدمی در تاریکی است که نور را آسان تر می بیند.
پس هنگامی که در اندوه به سر می بریم،
گشایش از همیشه یافتنی تر است.
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
زندگي ميتونه خيلي زيبا و لذتبخش باشه.
ميتونه خيلي آسون باشه.
اما...
اگه روش زندگيت با بقيه فرق داشته باشه
چقدر تنگه اينجا براي چشيدن لذت زندگي
تا اونجا باهات مخالفت ميكنن
كه يا مثل اونا بشي
يا باهاشون دشمني كني
يا بايد مثل بقيه باشي.
يا تفاوتهات رو بايد قايم كني
... و يا نباشي
...
زندگي چقدر سخت شده اينجا
دهه اول محرم تمام شد.
برای من همه چیز باعث تأسف بود.
سمبلی که گرامیداشتش باید زنده نگه داشته شود تا یادمان بماند که همیشه حق طلب باشیم، تبدیل شده است به مفهومی مبهم که مسئول برآورده کردن خواسته های به جا و نا به جای ماست.
انگار اصلا مهم نیست که من تنبلی کرده ام یا نه. برنامه ریزی داشته ام یا نه. بی نظم بوده ام یا منظم. حق دیگران را ضایع کرده ام یا نه. دلی را شکسته ام یا نه. این ها مهم نیست.
همین که لباس مشکی بپوشم و به سینه بزنم و نوحه بخوانم و نذری بخورم و ... کافی است تا عاشورا گرامی داشته شود.
انگار خالق حماسه عاشورا مسئول به سامان کردن زندگی من و ماست. دیگر این مهم نیست اگر زندگی من و ما نا بسامان است دلیل چیست؟ این مهم نیست.
کاش اگر قرار بود ضعف های زندگی مان را (که باعثش من و ما هستیم) از این طریق به سامان کنیم، درست می طلبیدیم.
این ها مهم نیست.
محرم که شد هر غلطی دلم خواست می کنم و آن را به حماسه حق طلبانه و آزادی خواهانه عاشورا نسبت می دهم:
پشت ماشینم می نویسم: یزید خره گاو منه
ماشینم را با گل تزیین می کنم و با صدای آزار دهنده ی ... جلب توجه می کنم.
ایستگاه صلواتی می زنیم به رانندگان چایی و شیر کاکائو می دیم و دو ساعت ترافیک درست می کنیم و مصرف سوخت و سوختِ وقت و آلودگی جان و تن ...
شربت و چایی می خوریم و لیوان یک بار مصرفش را هر جا دلمان خواست می اندازیم و شهر را تبدیل به یک زباله دانی بزرگ می کنیم و بیچاره رفتگران شهر. شرمنده ی رفتگران شهر.
برای گرفتن یک غذایی نذری که معلوم نیست مستحق آنیم یا نه، هنگامی که در صف ایستاده ایم، پست و مقام و تحصیلات و جایگاه اجتماعی و خانوادگی و شعور و ادب و ادعایمان را فراموش می کنیم تا بیشتر از آنچه که نیاز داریم بستانیم.
از ترانه های آب دوغ خیاری این ور و اون ور آب، آهنگ و حتی شعر می دزدیم که بیشتر بتونیم جوونا رو جذب سینه زنی و زنجیر زنی کنیم. غافل از این که واقعه حق طلبانه ذاتا برای انسان جذاب است اگر تصویری درست برایش ترسیم کنیم.
و علامتی که یک سال ممنوع است و یک سال آزاد. یک سال حرام است و یک سال مستحب.
آنچه که من در این روزها می بینم چه ارتباطی به یک واقعه تاریخی و دینی جریان ساز دارد؟
چرا سنگینی و حجاب غلط انداز کارنوال و مراسم دعا و شوی لباس و پذیرایی از مردم و نذری و آزادی شبانه ی دخترکان و پسرکان و خودنمایی و تمرین آواز خوانی و طبل و دهل زدن و ... را از این رویداد عظیم و جریان ساز اجتماعی جدا نمی کنیم؟
آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااای امام حسیییییییییییییییییییییییییییییییییییین
صدایت را نمی شنوم.
نمی شناسمت.
اینجا جور دیگری تو را معرفی می کنند.
کسی که قیام می کند ظلم را نپذیرفته است. پس مظلوم نیست.
اما حالا آقای عزیز اعتراف می کنم که مظلوم هستی.
در مقابل یزید و هزاران سربازش ظلم را نپذیرفتی.
اما اکنون به سخیف ترین و مبتذل ترین شکل ممکن داریم به تو ظلم میکنیم.
کاش یه جوری می آمدی برائت می جستی از این بساط مبتذل.
سلام و درود خداوند بر تو رهروان صدیق و پاکت باد
دلم برایت تنگ است...
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علینا و علی عبادالله الصالحین
امام حاضر و عزیز، حضرت مهدی (ع) و پیامبر گرامی خداوند حضرت سلیمان نبی (ع) !
این حقیر، بابت ساختن فیلم مُلک سلیمان از محضر گرامی شما بلندمرتبگان و متعالیان درگاه حضرت دوست، عذرخواهی می کنم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سلام
هر چند دیر اما
چهارم آبان سالروز تولدم بود.
سی هشت سالم تمام شد
خودم هم باورم نمیشه
راستش آمادگی این همه سن رو ندارم
نه به ظاهرم میاد که سی و نه سالم باشه و نه به رفتارم
حالا هر چی
تولدم مبارک
تربیت یکی از سخت ترین و پیچیده ترین کارهای دنیاست.
تربیت یک مهارت کاملا تخصصی است و پیچیده است.
کوچکترین اشتباه و کوتاهی شاید بدترین تأثیر ماندگار را به جای بگذارد
چرا برای انجام هر کاری که نمود اجتماعی دارد نیاز به مجوز و آموزش و هزار تا سخت گیری بجا و نابجا وجود داره اما برای بچه دار شدن نه ... ؟؟
آیا صِرف ازدواج تعیین کننده کفایت لازم برای پدر و مادر شدن است؟
به طرز فوق العاده ای شبیه هیچ کس دیگری نیستم و نمی خواهم هم باشم !
گاهی فکر می کنم که اگر دیگران بدانند چقدر با آنان متفاوتم انگشت حیرت به دهان خواهند گرفت.
مطئمنم که سایرین نیز همچون من (بیش از من) تفاوتهایشان را پنهان میکنند تا وانمود کنند شبیه مردمند. زیرا در جامعه ای زندگی می کنیم که رسماً و تلویحاً اکثریت در تلاشیم که همه شبیه هم باشند. در عبادت، در پوشش، در اعتقادات، در سبک زندگی و ...
تمام لذت و معنایی که از زندگی می چشم و درک می کنم به خاطر همین تفاوت است.
تفاوتی شامل همه نقاط قوت و ضعفم. خوبی ها و خطاهایم و ...
من شبیه هیچ کس نیستم
مثل تو
مثل خالق !!
بی نظیر و یگانه
حدس می زنم که
کسی که در این دنیا از همه امکانات و انتخاب های زندگی اش برای لذت بردن و شادی کردن خود و دیگران استفاده نکند، در آن دنیا لیاقت شادی کردن ندارد.