
بادا که هر روز مهربان و شاد باشیم
!? Why fear , when I am here
یگانه معبودم !
امنیت و عشق تو ضامن رشد و بقای من است
ترس از آن من نیست ... تو حامی منی ... و عشق و مهرت همواره در جانم جاری ست
اگر گاهی محزون می شوم ، تنها به واسطه ی حسّ ناخوشایند دور شدن از توست ... در حالی که جایی برای حزن نیست ... تو ، آری تو ، وجود من و همه ی کائنات را از عشق بی پایان خود سرشار کرده ای ...
چگونه می شود دست مهربان و نوازشگر تو را ، که هر لحظه چون مادری شفیق و عاشق آرامم می کنی و به گاه دلتنگی اشک از چهره ام می زدایی ، ندید ؟!
چگونه می توان چون قطره ای ، تسلیم اقیانوس پهناور و بیکران عشق تو نبود ؟!
خداوندا !
به من بیاموز عاشق باشم ... عاشق تر از پیش
به من بیاموز بردباری را در جهت رسیدن به روشن بینی و در مسیر تکامل خویش
به من بیاموز خالص شدن را ... و خالص ماندن را
به من بیاموز " من " نباشم ... همه " تو " باشم و از آن " تو " .....
...
نرگسی
دیگه نمی نویسم.
حداقل فعلاْْ
همین.