بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
عشق، آرامش، تربیت و جامعه
- هر یک از ما، یک انسان منحصربه فرد هستیم. با مجموعهای وسیع از نقاط قوت و ضعف. سرعت رشد و پرورش هر یک از ما نیز متناسب و مختص به خود ماست. به همین دلیل من به عنوان یکی از همین آدمیان نمیتوانم برای کسی نسخه بپیچم. به همین دلیل است که نمیتوانم الگوی کسی باشم که وجودش را با اندازههای من سانت بگیرد و قیچی کند! (شاید تعریف ما از اسوه تعریف جامعی نیست.)
- هر یک از ما نیاز به تربیت داریم. اما تربیت، تغییر دادن نیست. تربیت، سرعت بخشیدن به مراحل رشد نیست. تربیت، آموزش دادن نیست. تربیت، الگو دادن نیست. تربیت، افزودن نیست. تربیت، سازگار کردن نیست. تربیت، خیلی چیزهای دیگر هم نیست که شاید ما فکر میکنیم هست؟! (با کسب اجازه از جناب دکتر عبدالعظیم کریمی . کتاب تربیت چه چیز نیست)
- پدر من (با وجود همه اشتباهات تربیتیاش) هیچگاه به برادر کوچکم که نمایندهای از نسل نسبتاً (!؟) یاغی سوم در خانه ماست، نگفت دیگر عشق، مدارا، مهربانی، صمیمیت، کلام سازنده، اعتماد، پذیرش بس است. پدرم در طول 2 سال و تنها با عشق کاری را کرد که من، مادرم، و حتی خودش و سایرین نتوانستیم در طول 10 سال انجام دهیم.
- آیا بدون عشق میتوان زمینههای تربیت یک انسان را فراهم کرد؟ نه. ممکن نیست. نیروی عشق، نیرویی جذبکننده است و اگر جذابیت را از تربیت بگیریم، انگار همه چیز تربیت را گرفتهایم.
- چه میزان زمانی را برای تربیت یک انسان باید اختصاص داد؟ این سوال را با یک سوال جواب میدهم. ادیسون چند بار باید آزمایش میکرد تا لامپ برق را اختراع کند؟ تا زمانی که لامپ را اختراع نکردهایم باید آزمایش کنیم. جالبتر این که تا همان آخرین تلاش نیز باید صبور بود. باید عاشق بود. باید مهربان بود. باید رها نکرد. باید جدی بود. باید آرام بود. باید اعتماد کرد. باید ... ؟!
- پیشنیاز تربیت چیست که اگر نباشد، تربیت ممکن نخواهد بود؟ عشق!! راه دیگری وجود ندارد. شاید تربیت تنها مقولهای باشد که اگر بخواهیم از راهی غیر از عشق وارد شویم. تربیت به ضد تربیت تبدیل میشود. اگر فرزند من (متربیِ من) خوب تربیت نشده است. اشکال از او نیست. اشکال از من است. چرا که من مدعی و متولی تربیت بودهام نه او!
- انداختن تقصیر به گردن متربی مانند کار خندهدار و سخیفی است که در جامعه زیاد شاهد آن هستیم. بعضی از والدین، معلمان، معاونین مدارس، مدیران مدارس، روحانیون معزز ، متولیان فرهنگی و ...، اکثرشان این گونه میاندیشند که ردپایی از تربیت در جامعه نمییابیم.
- شاید ما نیز به مانند آنها دارد یادمان میرود که مربی، مدعی تربیت است نه متربی!
- و دست آخر این که تربیت سختگیری کردن نیست. لازمه تربیت، تعادل و توازن است و تعادل به آرامش نیازمند است و جوهرهی اصلی آرامش، عشق است. عشق در نیت، عشق در کلام و عشق در رفتار و عملکرد.
- جامعهای قدرتمند است که عشق و آرامش واقعی در میان تک تکِ اعضایش جریان دارد. اگر اکنون ضعیف هستیم دلیل اصلی این است. ساختن بدون عشق و آرامش ممکن نیست. چه فردی و چه جمعی!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:30  توسط مسافر
|
