به چیزی فکر نکن
لازم نیست تو به چیزی فکر کنی
افکارت هیچ کمکی به تو نکردهاند
افکارت همه مزاحم هستند.
فکر نکن
از حواس پنجگانهاَت کمک بگیر
لحظه اکنون را حس کن.
زنجیره مخرب افکارت را پاره کن.
حتی انجام کارهای بیفایده از فکر کردن بهتر است.
بازی کن.
شوخی کن
بخند
گریه کن
راه برو
سوت بزن
آواز بخوان
موسیقی گوش بده
ورزش کن
بنویس
اما فکر نکن
افکارت همگی دشمن تو هستند
افکارت در حال تضعیف تو هستند.
فکر نکن
افکارت فاصله تو را با آرامش زیاد میکنند.
افکار تو تحلیلگرند.
افکارت تو را از لحظه اکنون دور میکنند.
تو برای آرامش به چیزی بیش از افکارت نیاز داری
تو برای آرامش به چیزی غیر از افکارت نیاز داری
تو برای شادی به فکر کردن نیاز نداری.
افکارت تو را از شادمانی دور می کنند.
نیرویی به مراتب قویتر و چالاکتر نیاز است تا تو آرام شوی و تا زمانی که فکر میکنی؛ از این نیرو بی بهره هستی.
تا زمانی که فکر میکنی؛ تسلط نخواهی داشت.
افکار تو دشمن جذب آرامش هستند.
وقتی فکر میکنی، داری آرامش را از خودت دور میکنی.
فکر نکن. فکر را رها کن.
حتی خواب از فکر کردن برای تو سودمندتر است.
افکار تو تنها تکرار گذشته تو در ذهن است.
به افکارت وابسته نباش.
به افکارت اعتماد نکن.
به افکارت معتقد نباش
نظر نداشته باش
قضاوت نکن
اظهار نظر نکن
به نتایج فکر نکن
اندیشه تو دشمن درجه یک توست
فکر نکن
تو با افکارت نیروی دورنت را، خدای درونت را زندانی کردهای
فکر نکن، افکار تو محدودکننده تو هستند.
فکر نکن، افکارت تو را در یک زمان و یک مکان خاص زندانی میکنند.
فکر نکن، فکر زمان و مکان دارد و زمان و مکان ذهن تو، زمان و مکان خوبی نیستند.
فکر نکن، تو فعلاً در شرایط مناسبی نیستی!
در شرایطی نیستی که فکر کنی.
فکر کردن برای تو مضر است.
فکر کردن به تو صدمه میزند.
فکر کردن تو را نا امید میکند.
فکر کردن تو را ضعیف می کند.
تو در شرایطی هستی که بدون تفکر تصمیم گرفتن برایت به مراتب کم خطر تر از با تفکر تصمیم گرفتن است.
کدام یک از افکارت تا کنون توانسته تأثیر مثبت و عمیق روی روند زندگی تو بگذارد که این قدر اصرار داری که فکر کنی.
ذهن تو نیاز به بستری دارد.
فکر کردن برای ذهن تو خطرناک است.
این مطلب را در روز چهارم آبان (روز تولدم، روزی که او چاقوی بسیار تیز و دو لبه تفکر را در این دنیا به دست من داد) نوشتم.
راستی، ذهن تو بهتر است ملاقات ممنوع باشد!